السيد موسى الشبيري الزنجاني
1394
كتاب النكاح ( فارسى )
ضرورى الثبوت بوده يا ضرورى العدم ، در نتيجه از قدرت انسان بيرون است ، مثلًا اگر امر شود كه در فلان لحظه در نقطه خاصى باش ، انسان در آن لحظه يا بالضروره در آن نقطه است يا بالضروره در آن نقطه نيست و در هر دو حال ، ديگر قادر به بودن در آن مكان نيست ، ولى قبل از آن لحظه قادر بوده كه در آن لحظه در آن مكان باشد و همين مقدار براى صحت تكليف كافى است . مثال ديگر : اگر گفته شود خودكشى حرام است ، كسى كه خود را از بالاى بام به پايين مىافكند در فاصله افتادن و مردن ديگر قدرت از وى سلب شده و در ظرف عمل قادر به امتثال تكليف نيست ، ولى همين كه قبل از پرتاب از پشت بام قادر به جلوگيرى از خودكشى بوده در صحت تحريم خودكشى كافى است . مثال سوم : كسى كه با خوردن زهر اقدام به خودكشى مىكند ، پس از خوردن زهر ديگر قادر به جلوگيرى از مرگ نيست ، ولى همينكه قبلًا قادر به امتثال نهى از خودكشى بوده در صحت خطاب كافى است . البته پس از سلب قدرت ، تكليف ساقط مىشود ولى عقاب مكلف صحيح است به تعبير مرحوم آخوند : « يعاقب بالنهى السابق الساقط » ، در صحت تكليف و عقاب ، وجود قدرت فى الجمله در فاصله خطاب تا ظرف عمل كافى است . در تكليف كفار به قضا هر چند پس از زمان ادا ديگر تكليف به قضا صحيح نيست چون كافر قادر به عمل - و لو مع الواسطه - نيست ، ولى در زمان ادا مىتوان هم تكليف فعلى به ادا و هم تكليف مشروط به قضا ( بر فرض ترك عمل در وقت ) با هم وجود داشته باشد ، زيرا كافر مىتواند در وقت مسلمان شود در نتيجه در فرض ترك واجب در وقت ، قضاى آن را در خارج وقت انجام دهد ، و همين خطاب به قضاى در وقت ، در صحت عقاب كفايت مىكند ، البته پس از گذشتن وقت ، امر به قضا - همچون امر به ادا - ساقط مىگردد ، ولى در صحت عقاب ، بقاى امر تا زمان عمل شرط نيست ، پس كافرى كه با حال كفر از دنيا برود ، صحيح است هم به جهت